مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

مقدمه 45

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

نمونهء از الف ليلهء منظوم چون گهر سنج شد شب چل و پنج * چشم نرگس بيافت عشوه و غنج زلف سنبل عبير افشان شد * حالت بلبلان پريشان شد شاه خوش پى در آن شب دى مهر * شد بر شهرزاد نيكو چهر آخت تيغى به كشتنش چالاك * تا نهانش كند چو گل بر خاك آنگه از جاى جست دنيا زاد * رفت بگرفت تيغ دل پر باد ريخت از ديده اشك خون آلود * خواند اين آتشين غزل را زود شب مهر است و شاه بىمهر است * قاتل شهرزاد گلچهر است خواهد از يار خويش كين كشدا * يار خود را كسى چنين كشدا خاصه يارى كه لاله رخسار است * بلبل آواز و كبك رفتار است گفت خواهد هزار دستان نغز * همه حكمت تمام جوهر و مغز شب دى مهر و نيمهء ماه است * مىندانم چه بر سر شاه است ماه را خواهد او دو نيم كند * دل خورشيد پر ز بيم كند بر كشيدست تيغ بر سويش * بى خبر از دو تيغ ابرويش آن غزال از غرل چو فارغ گشت * خسرو چين ز خون او بگذشت گفت خندان به دو كه اى گل رو * بگشا لب چو بلبل خوش گو قصهء دوش را بسر برسان * شكر افشان شو از پى دستان چونكه از شاه اين سخن سر زد * آن پرى سوى داستان پر زد گفت آنجا فسانه راه بريد * كه بسوى حسن عروس بديد پسرى ديد شوخ و شهر آشوب * كرده خورشيد خيره از رخ خوب گلرخ و مشكموى و مشكين خال * خود غزال و دو چشم مست غزال رسته او را بنفشه از گل تر * بسته بر گل دو دسته سنبل تر تيرى او را ز غمزه جستن كرد * بر دلش تا به پر نشستن كرد